تبليغاتX
سکته ی عشق

سکته ی عشق

عشق

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

 تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن


و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

 ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم

نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:46 توسط ندا| |

* چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

* چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

* چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره!

* چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

* چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

* چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از كتاب آسماني سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه !

* چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما در برنامه عبادت به آخرين صف ها تمایل داریم!

* چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

* چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان ديني رو به سختی باور می کنیم!

* چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!

* چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم!

* خنده داره اینطور نیست؟
* دارید می خندید ؟
* دارید فکر می کنید؟

* این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست.

* آیا این خنده دار نیست که وقتی می خواهید این حرفا را برای بقیه دوستانتان ارسال کنید خیلی ها را از لیستی که ذهن خود دارید پاک می کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند.

* این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره

نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:44 توسط ندا| |

شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم!

يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم.


دوشنبه: همچو ليلي عاشق صحرا شدم!


سه شنبه: بي وفايي كرد و من گريان شدم.


چهارشنبه: اسير هجرانش شدم.


پنج شنبه: او رفت و من درعاشقي فاني شدم!


جمعه: بي او تنها شدم و از تنهايي مردم
نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:44 توسط ندا| |

اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه

تموم خطوط تلفن،تالارهای گفتگو و ایمیلها اشغال می شه....

همه جا پر میشه از این كه:

رنجوندمت،پشیمونم،منو ببخش

تو را عاشقانه می پرستم

مراقب خودت باش.

اما بین این همه پیام یكی تكون دهنده تره:

همیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت بهت نگفتم!

پس عشق و محبت را تقدیم آنكس كه دوستش داریم كنیم

شاید كه دیگر فردایی نباشد.

نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:42 توسط ندا| |

مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدر نگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد.
کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند.
ناگهان پسر جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند.
زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.
باران شروع شد. قطراتی از باران روی دست پسر جوان چکید.
او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب باران روی من چکید.
زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی‌کنید؟!
مرد مسن در پاسخ گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند …
نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:35 توسط ندا| |

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدن در قدم دوری چشمان بهار
                                                      بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
نوشته شده در دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 16:18 توسط ندا| |

قسم خوردم كه پا به پاي تو مسير جاده عشق را بپويم


اما جاده عشق همراهي نمي كند


قسم خوردم كه همراه تو آرامش درياي عشق را حس كنم

 
اما درياي عشق سرابي بيش نبود


قسم خوردم تا لحظه مرگ ، عشقي جز تو در قلبم نباشد


اما حس مي كنم تو عشقم را فراموش كرده اي


قسم خوردم تنها اميد قلب بيقرارم ، نگاه چشمهاي مهربانت باشد


اما تو نگاه زيبايت را از من ديوانه پنهان مي كني


قسم خوردم تا آخرين نفس دوستت بدارم و عاشقت باشم


اما مي دانم كه تو ديگر دوستم نداري


قسم خوردم جز عشق تو ، هيچ عشقي را به سراچه قلبم راه ندهم


اما فهميدم كه تو معناي عشق مرا از ياد برده اي

 
قسم خوردم از غم عشق تو ديوانه شوم و بميرم

 
اما فهميدم كه حتي براي مردن هم خيلي دير شده خيلي !


شايد هيچ وقت احساس مرا درك نكني و عشق مرا ناديده بگيري


اما سوگند يك عاشق ، هرگز شكستني نيست


پس باز هم قسم مي خورم كه هرگز و هرگز سوگندهايم را نشكنم


و تا پاي جان عاشق بمانم و عاشق بميرم

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 15:36 توسط ندا| |


نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 15:41 توسط ندا| |

 

كارم اينست كه شبها به خيال تو بگريم


گاهي از رنج خود و گه ز ملال تو بگريم


قطره ي اشك تو را ديدم و در گريه نشستم


چه صفايست كه با اشك زلال تو بگريم


بايد از اينهمه غم سر به بيابان بگذارم


تا به حال دل ديوانه و حال تو بگريم

چه كنم؟غير خيالي نبود ديدن رويت


چاره آنست كه هر شب به خيال تو بگریم


نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 14:57 توسط ندا| |


نوشته شده در شنبه دهم مهر 1389ساعت 15:16 توسط ندا| |

Design By : Night Melody